با زندگی همین که هم آغوش می شوی
از خون دل _نیامده_ غمنوش می شوی
می آیی و می آید و دل می دهید و بعد
یک روز می رویّ و فراموش می شوی
لبخند می زند به تو غم، گریه می کنی
تن می دهی به واژه، غزل پوش می شوی
از درد عشق می شنوی، بغض می کنی
از درد عشق می شنوی، گوش می شوی
با خود تمام عمر مرا دود کن، ببر
ای شمع روی کیک که خاموش می شوی