غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
غم غربت بگیرد مثل بغضی سخت نایت را
محرم آی میچسبد بگریی غصه هایت را
دلش به اقلیمی گرمسیر میماند
نباشد از دو جهان زمهریر میماند
شنیده ام که تن از آب است
دو سوم بدن از آب است
ما سرود رودکی و شعر مولاناستیم
همصدای شاملو همسنگر نیماستیم
او روزِ روشن و شبِ تابان است...
ماه تمام نیمه ی شعبان است
چگونه شاد نباشد که راه گریه نبستی
دلی که سخت شکسته ولی خوش است که هستی...
غیر از فراوانیّ بی تابی، در سینه ی آکنده ی ما نیست
حتی به قدر ذره ای بردن، در بازی بازنده ی ما نیست
تا چراغ خیمه ی ارباب روشن می شود
فرق بین بیعت اصحاب روشن می شود
حتی اگر که دوست ندارد تو را خدا
من دوست دارمت به خدا تا ابد تو را
قفسنشین بودم، از آسمان یکروز، رسید شاپرکی، ولی پرید و گذشت
تمام باور من، گذشت از بر من، کنار بستر من، نیارمید و گذشت
برنو به دوش، ابرو گره خورده
سر می رسد ماه سیه چرده
هزارساله ی در چنگ شب اسیر شده
شکوه زخمی جان کنده ی نمیر شده