چگونه شاد نباشد که راه گریه نبستی
دلی که سخت شکسته ولی خوش است که هستی…
دلی که گوشه به گوشه هوای صحن تو دارد
دلی که گریه به گریه برابرش تو نشستی…
بضاعتی که ندارم عزیز “بضعه منی”
به غیر خیسیِ چشمی به غیر تنگیِ دستی
شکستهخاطر و درمانده آمدم به هوایت
تو آن شهی که دل هیچ بندهای نشکستی
شراب ذکر تو خواهم که نیست رنج خمارش
خوشا شراب شما، این شراب یکسره مستی…