غم غربت بگیرد مثل بغضی سخت نایت را
محرم آی میچسبد بگریی غصه هایت را
دلت دلتنگ او باشد که همپای عزایت بود
و حالا داغ او هم کرده سنگین تر عزایت را
چه میداند کسی؟ شاید تویی آنکس که دکترها
نمیدانند راه چاره درد بی دوایت را
چه میداند کسی؟ شاید تو هم از خیل آنهایی
که شرم از جیب خالی بسته سوی خانه پایت را
چه میداند کسی؟ شاید تو هم مستاجری هستی
که بیرون کرده صاحبخانه اسباب و نوایت را
خودت غم داری و یاد غم زینب که میافتی
سراسر شرم میگیرد صدای نارسایت را
محرم گریه می چسبد، ولی از من که میپرسی
فقط خرج حسین و خاندانش کن صدایت را…