ای عشق، نوحه خوان غم جان گداز تو
بر نیزه نیست جای سر سرفراز تو
هر دم اشارتش به دم تیغ بوده است
“حی علی الفلاح” اذان نماز تو
جسم تو شرح رمز حروف مقطعه است
از بس که تیغ آمده در پیشواز تو
قاری شدی به منبر نی “اَم حَسِبتَ” را
لحن خداست نغمه ی صوت حجاز تو
از اوج عرش، یک سر و گردن بدون شک
بالاتر است بیرق در اهتزاز تو
هرکس نشسته است نمک گیر می شود
در پای سفره ی غم مهمان نواز تو
داغی چنان تب عطشت ماندگار نیست
ای آبروی هر دو جهان، چیست راز تو…