آخرین اشعار

از مریدی مرگ

از مریدی مرگ
از تنهاییِ آمده ام به تو
چه مانده جز تکه های برنده ی صدام
جز روغن زغیر بر سینه
تپیدن مدام در شقیقه
و گریه که افتادن سلانه است
سوختن چوب است در تیرگی نگاه
که من دختر اشکم و مانده گی هواست در سرفه هام
حالا تو بگو عیّار
تو بگو دیوانه
و صدایت را بکوب بر دیوار و صدایت را بزن بر سرم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه