قفس نشین بودم، از آسمان یک روز، رسید شاپرکی، ولی پرید و گذشت
تمام باور من، گذشت از بر من، کنار بستر من، نیارمید و گذشت
چقدر دل بردم، چقدر خون خوردم، چقدر پژمردم، چقدر آزردم
مگر قشنگ شود، دلش که تنگ شود، پر از درنگ شود، ولی دوید و گذشت
اگرچه طرد شدم، اگرچه زرد شدم، اگرچه درد شدم، ادای مرد شدم
دعا دعا کردم، خدا خدا کردم، مرا صدا کردم، نمی شنید و گذشت
خدا، خدای غزل، خدای خوب محل، خدای بوس و بغل، خدای عزوجل
مرا که سرسختم، مرا که خوشبختم، نشسته بر تختم، نیافرید و گذشت
غم محال شدم، شکسته حال شدم، خودم سفال شدم، که پایمال شدم
نگاه مشکینش، نگاه کم بینش، نگاه سنگینش، مرا ندید و گذشت
شب شفیق بمان، لب دریغ بمان، غم عمیق بمان، بمان، رفیق بمان
تویی که بیش و کمت، تویی که تیغ غمت، نشست پی در پی، بر این ورید و گذشت…