غروب خسته در باران سرد از من چه میخواهد
سکوت مانده در ایوان درد از من چه میخواهد
با کدامین خسوف گریه کنیم که نمایان شود تجسم ماه
یا چگونه پری غمگین را بکشیم از دل سیاهی چاه؟
شب در کنار اسکله خوابیدم، یک قرص ماه داخل رود افتاد
دیدم که یک فرشته فرود آمد، ناگاه یک فرشته فرود افتاد
عقابها همه تسلیم یک مگس شدهاند
چنارهای بلند زمانه خس شدهاند
با سرمه مگویید حدیث رم آهو
بادام مجویید بر آن شاخه ی گیسو
ار چند جایی در پس دروازهای دارم
از خواب خوشبختی فقط خمیازهای دارم
به قلبم کژدم غربت خَویده
سراسر شیرهی جانم مکیده
گریه کردم گریه کردم شام ها
چون یتیمان خسته در اندوه خویش
این حصار تیره را، نور سحر خواهد شکست
صبح، خفاش سیه را، بال و پر خواهد شکست
در امتدادِ زمان، نیمهروزان
مردیکه میخواست بپرد از سایهاش...
الهی تا همیشه سبز باشی
الا ای عشقپیشه! سبز باشی
این عشق فرق می کند، این عشق دیگر است
عشق حسین از همه ی عشق ها سر است