هر سرباز یک وطن بود
با پرچمی بر دوش و و گلوگاهی پر از آهنگ آزادی
بالشى تر، گريه اى آرام، در پاييز و تو
آتش است اين مطبخِ از رنج ها لبريز و تو
غیر از بدن تو که بود اوج لطافت
در کار خدا نیست توجه به ظرافت
هرروز آب می دهد آن دیو دار را
اما شکسته قامت سبز چنار را
شبی به وسعت رویا، شبِ رمانتیکی
به خوابم آمدی از کوره راه تاریکی
من و دو چشم و هزار انتظار تا فردا
اگر چه نیست به عمر اعتبار تا فردا
پدر تو غصه نخور؛ من همیشه دربدرم
فقط بخند به این سرنوشت بی پدرم
همواره است ورد زبان یا علی مدد
زیباترین سرود جهان یا علی مدد
ناگهان از در درآیی، در چه کیفی میکند
صندلیِ خالیِ دفتر چه کیفی میکند
چشمم که میسوزد گمان نمیکنم
حشرهای زیر پوستم تخم مانده...
به استخوان شکستهی پا، به نان، به پوست میوه
به زیبایی، به سگهای هار...
هردم که باغ پیرهنت باز می شود
درمن هوای سیب تو آغاز می شود