آخرین اشعار

تا فردا…

من و دو چشم و هزار انتظار تا فردا
اگر چه نیست به عمر اعتبار تا فردا

گرفته‌ خاطری از آسمان چو من ای‌ ابر
ببار تا سرِ شب، نِی، ببار تا فردا!

به چنگ شانه می‌افتیم، یا به دست باد
به تار موی تو بند است کار تا فردا

در ایست‌گاه نگاهت پیاده خواهم شد
اگر که راه بیفتد قطار تا فردا

از این دو جای نصیبم یکی بود حتمی
کنار چوکیِ تو یا مزار تا فردا

دلی که بردی امانت، به گور می‌برمش
زیاد وقت ندارم، بیار تا فردا

برای آن‌که بدانی چه کس به یادت مُرد
مرا به حافظه‌ی خود سپار تا فردا

من از مشاجره‌ی شرع و عشق دانستم
که می‌کنند مرا سنگ‌سار تا فردا‌

بدون تو بلدم راه خاک را ای‌مرگ
مرا به حال خودم واگذار تا فردا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه