آخرین اشعار

آتش در نازنجزار

هرروز آب می دهد آن دیو دار را
اما شکسته قامت سبز چنار را

با زیر پای کردن گل‌های باغچه
هر بامداد نرم کند خاک خار را

نارنجک است آنچه در آن باغ کاشت
آتش ز دست یکسر نارنجزار را

مامور سنگپاره ستاییست سالها
بردار می کشد گهرِ آبدار را

خون صد آفتاب بگردن مگر بشوق
سرگرم شانه گیسوی شب‌های تار را

خواهد درخت ها و تبر آشتی کنند
بس ابلهانه می کشد این انتظار را!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه