شبی به وسعت رویا، شبِ رمانتیکی
به خوابم آمدی از کوره راه تاریکی
به خطِ نقش تو در دیده، ماندهام خیره
خدا چهگونه قلم زد چنین گرافیکی
تمام دفتر زیبایی است حرف کمر
کشیده بحث مولف به جای باریکی
ترا برای پرستش گزیدهام بانو
از این به بعد برایم نگو که لاییکی
کسی در آینه، کس در تو گفت خود را بین
مگر میان دو آیینه هست تفکیکی؟
دوباره ماندهای پا روی سینهام، گفتی:
به عمر خویش ندیدم چنین سرامیکی
به درد عشق شفاخانهای نمیسازند
بنا کنند به ما لااقل کلینیکی
برای آمدنت در جنازه، جان دادم
کشاندمت طرف خویش با چه تکتیکی
به مرگ خویش خوشم، جای سوگنامه فرست
پس از وفات، برایم پیام تبریکی