غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
عبور میکنیم از روزهای زندهبهگوری
از این حکایتِ در خون نشستنِ گل سوری
شاید دوباره سبز شود شورهزار مان
امّید سر زند به دلِ سوگوار مان
زندهجان نام دیگرِ مرگ است، زنده بلعیده کودکانش را
خشم خاکش هنوز بیدار است، تا به خون تر کند جهانش را
من آسمانی در بغل دارم
با تو جهانی در بغل دارم
در من همیشه نمنمِ باران نشسته است
یک شهر نه، که کشورِ ویران نشسته است
با این که فریاد عمیقی در گلو دارم
یک روزگار بهتری در پیش رو دارم
پرواز کن تا بال و پر در من برقصد
تا واژهها دور و برِ این زن برقصد
در شعرهایم باد و باران را به رقص آور
پاییز دلمرده، زمستان را به رقص آور
زندگی طرح تعامل با جهانت ریخته
رنگهای بهتری در آسمانت ریخته
شیرازهای از گریهها و خندههایم را
در روزگارت جستجو کن رد پایم را
لبِ برکه کنار او باشم
چشمه چشمه پری و قو باشم
بالا ببر از آسمانت بال و پرها را
بیرون بریز اندیشهی تلخ سفرها را