غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
تو بیا که بهار دم کردم
غزلی بیقرار دم کردم
مرا دوباره بکوب و مرا دوباره بساز
به رنجهای فراوان من تو چاره بساز
در من ندید حال زنی رو به راه را
فوارهای که سر بکشد عمق چاه را
یک زن به نام عشق گیسو را به باران ریخت
سرخی به رخسار غزلهای پریشان ریخت
مرا بلخی، سمنگانی صدا کن
فراهی یا که پروانی صدا کن
بیایم بشکنم دیواره ی سرخ حصارت را
بپیچم در گل مریم دل خنجر نگارت را
این سال بلاخیز، چه پر زلزله طی شد
طوفان حمل بند نشد، بهمن و دی شد
یک روز بی زوال به اینجا رسیدنیست
اینجا رسیدنیست، همانا رسیدنیست
میشوم در پنجههایت گم، چرا میرانیام
خستهام؛ جان خودم از اینهمه ویرانیام
ای وطن! شاید زعیم صادقی پیدا شود
عاقبت گوهرشناس لایقی پیدا شود
چه وحشتی است که افتاده در جهان شما
نشسته اختر شومی به کهکشان شما
شب را دچار صد گِله بودم، به جان تو
یا شعر نا تمام سرودم، به جان تو