در من ندید حال زنی رو به راه را
فوارهای که سر بکشد عمق چاه را
عصیان و رنج، روح و تنم را فرا گرفت
تفکیک مشکل است سپید و سیاه را
هستی من حکایتِ حوّا و آدم است
چیزی نمانده تا که ببلعم گناه را
باید چگونه گفت مسیرش درست نیست
پای کسی که آبله کردهست راه را