آخرین اشعار

نم‌نمِ باران

در من همیشه نم‌نمِ باران نشسته است
یک شهر نه، که کشورِ ویران نشسته است

اندوهِ من تمام در و خانه را خزید
اکنون به کوچه‌ها به خیابان‌ نشسته است

آیینه در برابر من قد نمی‌کشد
در من زنان موی‌پریشان نشسته است

در من همیشه قصه‌ی گل‌های پرپر و
در من همیشه فصل زمستان نشسته است

در هر قدم حکایتی از روزگار من
یک شعر تلخ و نقطهٔ پایان نشسته است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه