پرواز کن تا بال و پر در من برقصد
تا واژهها دور و برِ این زن برقصد
پرواز کن تا زندگانی جان بگیرد
تا روشنایی جای اهریمن برقصد
تا سرزمین خستهام آزاد گردد
تا عشق دور چاه با بیژن برقصد
تا روسری از دور گردن باز گردد
موهای من تن تن تتن تنتن برقصد
از دوستی با دوستانم دل بریدم
اینک به اطراف سرم دشمن برقصد
هرچند آزادی نشسته در اسارت
بگذار در پای وطن، دامن برقصد