غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
بخوان امشب مرا در خلوت سبزت برای خود
که بی تو می رسم در لحظه های انتهای خود
غرور و ناز تو زیباست با زنانگی ات
مرا ببوس، بریز از شراب خانگی ات
از خانه میکشم به خیابان شریف را
تا تر کند ترانه باران شریف را
بلخ با چهرهی اساطیری غرق اندوه کرده دنیا را
زخمها جلوهی دگر دادهست سرزمین همیشه تنها را
پذیرا شو! مرا ای عشق انسانی پذیرا شو
مرا با بوسه های گرم و طولانی پذیرا شو
عبور می کند از کوچه های وحشتناک
حدود نیمه ی شب بوی خسته ی تریاک
عاشق نباشی حس باران را نمیفهمی
فرق قفس با یک خیابان را نمیفهمی
شام، تشویش که ایوای اگر شاعر شد!؟
چشمش افتاد به آینه، سحر، شاعر شد
نوروز از راه آمده بر تن گلسرخ
همراه با آلاله و سوسن گلسرخ
چون یخ همیشه در دل گرماستی وطن
بدون شک که دوزخ دنیاستی وطن
از پنجره میدید که چاهی است به راهم
لبخند به لب داشت که راهی است به چاهم