فریاد می زنم که ای آدم ها! در نطفه بسته اند دهانم را
من گنگ نیستم، چه کسی، با کی، تعویض کرده است زبانم را
من می روم که بمیرم ها! دنیا اراضی کوچی ها
آیینه! جای من تو نمی بینی؟ ساعت! نمی زنی ضربانم را؟
هی نقشه می کشند به روی من چپ سیل می کنند به سوی من
هی گیر می دهند به موی من هی «چور*» می زنند که نانم را…
ای باغ های خستۀ خاکستر، ای راه های له شده تا آخر
تنها شماستید که می فهمید تنهایی و غم و هیجانم را
من گم شدم چه بی آب و نان در بی تفاوتی یک دشت
آرامگاه مادر خود بودم مردم! ندیده اید نشانم را؟
*چور: چنگ انداختن، چپاول