سبزه های بسیاری را لگد کرده بودم
اما سبزۀ تن تو...
دَ دانشگاه اول نمبره دختر
دَ ورزشخو مدالآوره دختر
وطن اگرچه همین است عاشقش هستم
اگر خراب ترین است عاشقش هستم
چون سیب کِرمخورده، زمین روزی
از شاخِ کهکشان بهزمین افتد
خاطراتت دوباره می ریزند
خون یک عمر بی گناهی من
سخت است انتظار کشیدن برای هیچ
هم زهر هجر یار چشیدن برای هیچ
عزیزم هرچه لبخند است با تو
همه لطف خداوند است با تو
تو جان من و من جان تو باشم
ارادتمند چشمان تو باشم
شده آنقدر دلتنگ باشی؟
که حتی با خودت در جنگ باشی؟
عاشقانه می نوشتم، با تاسف جنگ شد
عاشقی در باور افغانی ما ننگ شد
تا تو را دیدم دو چشمم در تماشا گیر ماند
بر زبانم نیمهی "گم گشته" پیدا گیر ماند
چقدر شبیه و همرنگ، چقدر مثل همیمم
من و تو دونیم یک سیب، نه بیش و نه کمیم