امانالله میرزایی در سال ۱۳۶۴ در مشهد به دنیا آمده و دو مجموعه شعر «گیاه سوخته» و «خشخاشها» از آثار اوست.
گذشت زمان زیبایی را از محبوبم میگیرد
و او کمکم مرا فراموش خواهد کرد...
پای یک سرباز از تابلوی نقاشی زده بیرون
نقاش توجه نکرده به او و از یاد برده است...
هر روز تکهای از سیمخاردار بر میداشت
و آهن یخزده را نرم میکرد...
آنچه در کف دست توست
بیگانهای سرنوشت تو را رقم خواهد زد...
گذشت زمان زیبایی را از محبوبم می گیرد
و او کم کم مرا فراموش خواهد کرد...
به پدرم نگویید افغانی
چپ چپ نگاهش نکنید...
بگذارید درد بیاید و در خانه بماند
بگذارید آنتن همسایه موهایش را شانه بزند...
...مادر نخ سوزنی است که با سرفه های مرضیه
هر دم بند دلش پاره میشود...
محبوبم «شوروی» از هم پاشیده است
زنی که در نابهنگام جنگ عشقش را پنهان می کند...
در نابهنگام جنگ عاشق زنی هستم
که هرگاه هم آغوشم بود...
ماه به كوچه می تابد
من به خوشبختی تو فكر می كنم...
مگر در شعر چه میتوان کرد با بیل و کلنگ
جز کندن زمین و هرس کردن علفهای هرز...