آخرین اشعار

ماه به كوچه می تابد

ماه به كوچه می تابد

من به خوشبختی تو فكر می كنم

هزار گل نكاشته در گلدان

هزار بوسه ای كه طلبكارم

هزار قولی كه بدهكار

لباس كارگران به من نمی آید

تو به مسافرت علاقمندتری

به ماشین

به بازیگری در تئاتر

و به كت شلوار جدیدم

ماه به خانه می تابد

صداها رژه می روند

بلند می شوند

می نشینند

و زنی آزادی را برای مردش ترجمه می كند

و مرد زندگی را

قرار نیست زیبائیت را با مردی در میان بگذاری

كه خنیاگر است

چای بنوشی

بخندی

كه دندان هایت مال من است

كه گوشم پر است از حرف های مردم

كه كركس ها مغزم را خورده اند

ماه به صحنه می تابد

اخم كه می كنی

دو كوه به هم می رسند

و ما از هم دور می شویم

و صداها می لرزند

من به خوشبختی تو فكر می كنم

ماه به كوچه می تابد

و تو صحنه را ترك می كنی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه