مگر در شعر چه میتوان کرد با بیل و کلنگ
جز کندن زمین
و هرس کردن علفهای هرز
لبهای دوخته را
دهانی پر از گلوله است
مگر نه این است که متهم اقرار می کند؟
مگر نه این است
که بر مزار برادرش سخت گریسته؟
مگر نه این است خواهرم
که دیگر قبایل به تو تجاوز کردند!
پدرانمان دست قبیله ای را بوسیدند
و ما متهم شدیم
آنقدر به مسجد رفتیم
که “تانک ها به رختخوابمان” آمدند
و غنچه غنچه گل های سرخ
بر ملافه ها رویید
چه فرق می کند
مسلمان باشی
در حالی که قبیله ات را نسل به نسل کشته اند
کلمات اندوه را نمیکشند
شمشیرم کجاست؟
که قرار است گم شویم
که قبیله ام را به رگبار بسته اند
بسیار پیش تر از جنگ های داخلی
برادران خونی ایل
مرا به خاک بسپارید
با شعرهایم
و مگذارید کم شود
قطعه ای از شعرم
تار مویی از قبیله ام