آخرین اشعار

مرا با شعرهایم دفن کنید

مگر در شعر چه می‌توان کرد با بیل و کلنگ

جز کندن زمین

و هرس کردن علف‌های هرز

لب‌های دوخته را

دهانی پر از گلوله است

مگر نه این است که متهم اقرار می کند؟

مگر نه این است

که بر مزار برادرش سخت گریسته؟

مگر نه این است خواهرم

که دیگر قبایل به تو تجاوز کردند!

پدرانمان دست قبیله ای را بوسیدند

و ما متهم شدیم

آنقدر به مسجد رفتیم

که “تانک ها به رختخوابمان” آمدند

و غنچه غنچه گل های سرخ

بر ملافه ها رویید

چه فرق می کند

مسلمان باشی

در حالی که قبیله ات را نسل به نسل کشته اند

کلمات اندوه را نمی‌کشند

شمشیرم کجاست؟

که قرار است گم شویم

که قبیله ام را به رگبار بسته اند

بسیار پیش تر از جنگ های داخلی

برادران خونی ایل

مرا به خاک بسپارید

با شعرهایم

و مگذارید کم شود

قطعه ای از شعرم

تار مویی از قبیله ام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه