محبوبم «شوروی» از هم پاشیده است
زنی که در نابهنگام جنگ
عشقش را پنهان می کند
اگر در کشوری دیگر بودم
یا زمانی دیگر
تصویرش را از دیواره های غار بر می داشتم
صدایش را
علاقه اش را به زیبا بودن
چریک ها آمدند
نیمی از خشاب تفنگشان را
در سایه ی پدرم
نیمی دیگر را در سینه مادرم جا گذاشتند
دختران باکره خود را کشتند
اسب های «بزکشی» آبادی
در سوگ مادیانشان
زخمی
سر بر کوه نهادند…