مثنویهای افغانی و روایی فارسی در کابلستان. آثار بلند مثنوی با تمهای عرفانی، اخلاقی و داستانی از میراث ادبی افغانستان و ایران. کاوش در مثنویهای افغانستانی برای علاقهمندان به شعر حماسی و روایی.
برپاست دماوند بلند و بشکوه
سر سوده به آسمان، ستبر و نستوه
چه کنم با غم عشق تو و بی تابی دل
دل لرزانک من خانه ی عشق است نه گِل
شیعیان هر لحظه ای همت کنند
خائنان را غرق ذلت میکنند
در خشکی دهانِ بیابان مباهله
سوگند خورده است به باران مباهله
زبان گفتوگو گاهی تفنگ و گاه خودکار است
ولی با اهل خیبر ذوالفقار مرتضی کار است
شور از دم ذوالفقار، آموخته است
از دودهی آفتاب، اندوخته است
این سر، سر تقدیری کابوسی ماست
این سربریده غیرت ناموسی ماست
از زمین خون تازه می جوشد چهره آسمان پریشان است
می روم راه با تنی مجروح، راه؟ نه! خط تلخ پایان است
عقاب تیز چنگ ما مبارکت ستیغها!
به پیش بالهای تو نشد حریف تیغها
كودكى رفته نزد استادش گفت استاد!
"مرد" يعنى چه؟ مرد؟!
هله غیچک* هله آواز که نوروز آمد
هله اَی شادی دَم ساز که نوروز آمد
تحمل کن وطن این درد درمان میشود روزی
و قصر ظالمانت سخت ویران میشود روزی