مثنویهای افغانی و روایی فارسی در کابلستان. آثار بلند مثنوی با تمهای عرفانی، اخلاقی و داستانی از میراث ادبی افغانستان و ایران. کاوش در مثنویهای افغانستانی برای علاقهمندان به شعر حماسی و روایی.
این سر، سر تقدیری کابوسی ماست
این سربریده غیرت ناموسی ماست
از زمین خون تازه می جوشد چهره آسمان پریشان است
می روم راه با تنی مجروح، راه؟ نه! خط تلخ پایان است
عقاب تیز چنگ ما مبارکت ستیغها!
به پیش بالهای تو نشد حریف تیغها
كودكى رفته نزد استادش گفت استاد!
"مرد" يعنى چه؟ مرد؟!
هله غیچک* هله آواز که نوروز آمد
هله اَی شادی دَم ساز که نوروز آمد
تحمل کن وطن این درد درمان میشود روزی
و قصر ظالمانت سخت ویران میشود روزی
بیهوده چشمک میزند، صبح سلحشور
جز غم نمیزاید دگر، این دشت شب کور
آن روزگار باز نیاید دگر مخوان
پایید شب به لانه ای من از سحر مخوان
در آسمان تلألؤ ماه و ستاره است
هر تکه ماه، دستِ یکی ماهپاره است
بهار دیگر از این کوچهها گذر نکند
به این ولایت بیآشنا سفر نکند
دم مگیرید که امشب نفس تازه ی ماست
در ببندید، بلا در پس دروازه ی ماست
صدای هِقهِق از خونگریههای رود میآید
هنوز از سینهی بتهای بودا دود میآید