مثنویهای افغانی و روایی فارسی در کابلستان. آثار بلند مثنوی با تمهای عرفانی، اخلاقی و داستانی از میراث ادبی افغانستان و ایران. کاوش در مثنویهای افغانستانی برای علاقهمندان به شعر حماسی و روایی.
راه خود رو که دیگران رفتند
نه چنان رو که دیگران رفتند
بهار عاشقانهترین فصل انتظار من است
زمانِ بودنِ تو پیش من، بهار من است
در گوش من صداست، پدر! زنگ مکتب است
امروز دخت ناز تو دلتنگ مکتب است
شب شب یلداست، یلدا در جنوب
سمت خواب یک کوالا در غروب
پلنگ غیرتم از چشم ماه افتاده است
دریغ، هرچه تهمتن به چاه افتاده است
هر کی را خواهی عزیز گردانی
و هر کی خواهی ذلیل گردانی
سمند خوش قدم من، سپید پیشانه!
ببر مسافر خود را به مقصد خانه
تنور حادثه امشب شرارهخیز شدهست
و زنگخوردهترین تیغ فتنه تیز شدهست
ز چشمه سار افق، خون تازه می جوشد
سپاه شب پی قتلِ ستاره می کوشد
و من از خشم نفس گیر شما شرمیدم
وای از فلسفۀ پیر شما شرمیدم
«بیا ای دل که راهِ خویش گیریم
رهِ شهری دگر در پیش گیریم»
از دل جنگل انبوه، مرا می خوانَد
کسی از آن طرف کوه، مرا می خواند