مثنویهای افغانی و روایی فارسی در کابلستان. آثار بلند مثنوی با تمهای عرفانی، اخلاقی و داستانی از میراث ادبی افغانستان و ایران. کاوش در مثنویهای افغانستانی برای علاقهمندان به شعر حماسی و روایی.
ز اعماق سیاه روزهامان ماه میفهمد
هجوم تیرگی را در شب، آذرماه میفهمد
چشم هایش در هیاهوی خطر بی خواب بود
کودک شش ماهه در گهواره اش بی تاب بود
عشق از راه آمده، آتش به جانش ریخته
طعم احلی من عسل را در دهانش ریخته
دید در میدان عمو تنهاست، ناگه بی درنگ
تیغ را برداشت، راهی شد سوی میدان جنگ
پرنده خواب نمی خواست، آب و دانه نمی خواست
پرنده غیر رهایی از این زمانه نمی خواست
این شهر غربت نی که دوزخ است بر فرقم
تا حلق در سنگینی بیچارهگی غرقم
کاوه قیام کرد ولی این بار
در تلی از تلا و تلک گم بود
مبهوت، سرشکسته، خجل ایستاده اید
مردم! به خطبه ی چه کسی گوش داده اید
از رادیو دوباره صدایی بلند شد
یک چند شد، دوچند شد و چهار چند شد
نیای بزرگ سخندان من
تو مهر سخن را خراسان من
سلام ای باد، ای باد سحر! پیش آ! چه آوردی؟
جواب نامهها را شرح کن با ما! چه آوردی؟
دخیل بسته به گهواره علی ماییم
قسم به آینه! دلبسته ولی ماییم