دخیل بسته به گهواره علی ماییم
قسم به آینه! دلبسته ولی ماییم
شکسته بود صدا ذوالجناح برگشته؛
صدای عمه بیا ذوالجناح برگشته
گلی دوید سراسیمه، گفت بابا کو؟
به او نگفته: چرا ذوالجناح برگشته؟
میان بهت زنان حرم یکی میگفت:
که پیک خون خدا، ذوالجناح برگشته
رباب سر به ستون کوفت، بعد نجوا کرد:
که بی سوار کجا ذوالجناح برگشته؟
دوباره ترس به چشمان لشکر افتاده
به قلب معرکه تا ذوالجناح برگشته
درون سینه ما خیمه گاه میسوزد
دویده آتش و دامان ماه میسوزد