صاحب علم کجاست؟ علم داغدار کیست؟
خون است گریههای قلم، داغدار کیست؟
ای داغ قد کشیده به عالم مرا بسوز
هی دمبهدم در تب این غم مرا بسوز
ای چشمهای شعلهور بامیان من
خون گریه کن برای تمام جهان من
باور نمیکنیم که خورشید رفته است
شاید برای فرصت تجدید رفته است
باور کنم که مهر رخ از ما گرفته است؟
از ما دگر همیشه خودش را گرفته است؟
دیگر برای فقه تو استاد نیست او؟
دیگر خطیب نیمۀ خرداد نیست او؟
راهی سرِ مزار شهیدان نمیشود؟
دیگر امام جمعۀ تهران نمیشود؟
در هر کجا که کرد تبسم بهار شد
فرزانگی به قامت او استوار شد
افکنده بوده لرزه به دنیا نگاه او
مستضعفین به زیر عبا در پناه او
پرسیدهای کجاست پدر؟ خانوادگی
باور کنید رفته سفر، خانوادگی
اینجا قلم دوباره به هقهق نشسته است
شاعر به شرح داغ شقایق شکسته است
دنیا فدای یک نخ و گرد عبای تو
بگذار باز شعر بخوانم برای تو
دیدارهای مردمیات عاشقانه بود
پروانه میشدند همه در هوای تو
ما پابرهنگان زمین بیپدر شدیم
مایی که بود پشت سر ما دعای تو
تلویزیون نماز تو را باز هم گذاشت
بعدش چه کرد با دل ما ربنای تو
باید که پر شود همه دیوارهای شهر
از حرفهای تازه و اندیشههای تو
هرچند نیستی تو ولی همچنان، هنوز
دارد ادامه معجزههای عصای تو
حتما شبیه توست؛ همان ناخدا که بعد
سکان کشتی است به دستش به جای تو
باشد تمام مرثیههامان برای بعد
باشد به وقت دیگر اماما! عزای تو
سوگت حماسه است در این روزهای سخت
ما محکم ایستاده، مقابل بلای سخت
اکنون بگو به آن متجاوز، که زنده است؟
پاسخ عجیب و سخت پشیمان کننده است