شعر نو افغانی و فارسیزبان را در کابلستان بخوانید. آثار نیمایی و نو با تمرکز بر مسائل اجتماعی، عشق و زندگی معاصر از شاعران افغانستان. مطالعه آنلاین شعر نو افغانستانی برای دوستداران ادبیات مدرن فارسی.
من از زمستانهای دوری گذشتهام
که هر روز، پیرمردی از کوچههای غبارآلود تاریخ میآمد
کیست تا بشنود نگاه مرا؟
یا بفهمد زبان آه مرا؟
قواره ای است چندش آور،
که بر عشق من پوز خند می زند: سرنوشت...
بوی گوشت سوخته میدهد
همزمان هفت تن در آغوشم میتپند و میمویند...
به جنونی که جان و خون دارد
سر نهادن وَ هضمِ جبرِ جهان واقعن مرگ، واقعن سخت است
تقسیم قدرت، آنها و نا آنها
شطرنج در قهوه خانه گوته
چه فراخوانی دادی دل!
اینها حتی زبان جشمانت را نمی شناسند
فکر نمیکردم بعدِ مرگِ تو آفتاب بدمد!
امروز زیرِ نخستین تابشِ آفتاب، مطمئن شدم
یاران من بیایید با زخمهایتان...
زهرآبههای قاتل این فصل تلخ را در قلب من بچکانید...
میان من و تو فاصله ییست
که با هیچ پیوندی نمی توان آن را پرکرد
در امتدادِ زمان، نیمهروزان
مردیکه میخواست بپرد از سایهاش...
ساعت
یک بامداد روز هشتم حوت ۱۳۹۵ است...