تقسیم قدرت، آنها و نا آنها
شطرنج
در قهوه خانه گوته
در روم
ما در دو سوی یک میز
با شرط بندگی
شطرنج می زدیم
من لشکر سپید
تو لشکر سیاه
تو
نه اسپ و فیل داری
نه قلعه نه وزیر
از مهره هات مانده فقط مانده است شاه
من
هم اسپ و فیل دارم
هم قلعه
هم وزیر
هم
هر هشت عسکری
به منتهی مملکت تو رسیده اند
حالا
من
نه وزیر دارم
اما یکی سپاه ندارم
بدتر
اینکه
در مهره هام شاه ندارم
پس من بازنده می شوم
بدتر
اینکه
با نه وزیر
با فیل
با اسب
با قلعه
من بنده
می شوم