بیا داخل از زیپی که روی پیشانی ام باز می شود
و بازم می کند به حالتی عمودی...
فکرت می دود؛ مثل این باران که به دنبالت
و شاید به دنبال آن کس دیگر هم...
با گردش نگاه تو مستانه شد غزل
در چنگ لحظه ها چه صمیمانه شد غزل
امشب که در آیینه مرورم کردی
عاشق بودم دوباره کورم کردی
تا که رفتی از برم حتی جهانم گریه کرد
مرگ آمد بر درم عمر جوانم گریه کرد
با غروب نگهش آمد و طوفانم کرد
چقدر گریه کنم آه! که ویرانم کرد
امشب به زلف های خیالم رسن شدی
شاعر! تو نیز شاهد غم های من شدی
تمام حرف دلم در گلوی تکراریست
هر آنچه می کشم او آرزوی تکراریست
در کوچه سکوت دلش سخت خسته بود
آنجا نگاه سرد کسی چشم بسته بود
باز دنیای مرا نالید و رفت
بغض فردای مرا نالید و رفت
نگاهش در دل من آتش افروخت
نمیخواهم ولیکن بایدم سوخت
ماهی گک طلایی
چرا پیشم نیایی؟