میبینی
امسال هم خلاف پیشبینیهای تو
ما بهجای ابرها گریستیم
و به جای هرچه علف
هرزگی از زمینها رویید.
شاعران
دنبال هجاهای نیمجویدهی سگها دویدند
و کتابها حفرههای ابدی موریانهها گردید.
روشنفکران
پشت تختههای شطرنج
آنقدر چرت زدند
که به موشهای سیاه و سفید مبدل شدند.
قطارها
ریلها را کنار گذاشتند
و شادمانه سوت بلند کشیدند
و اینگونه شد
که هیچکس به جایی نرسید.
میبینی!
همهچیز خلاف پیشبینیهای تو از آب درآمد
حتی این شعر ناقص
که قرار بود شاهکار قرن بیست و یک باشد.