آخرین اشعار

مثل صدای باران

مانند رود جاری، مثل صدای باران
تو آمدی بپاشی بر پیکر زمین، جان

تو آمدی دوباره سرسبز و تازه گردند
گل بوته‌های خشک و سیمای شهر ویران

خورشید را بدست این مردم و اهالی
تو داده‌ای که گرم است از بودنت زمستان

یوسف! بمان که درد بسیار را کشیدند
از دوری تو عمری یعقوب و شهر کنعان

تو مثل نوش دارو مرهم به زخم‌هایی
از بودن تو اینجا غم می رسد به پایان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه