آخرین اشعار

عشق آمد که دلم را به تپیدن بدهد

عشق آمد که دلم را به تپیدن بدهد
خنده و گریه‌ی بسیار به این زن بدهد

جاده‌ها می‌رود و رهگذران حیران‌اند
یک نفر نیست به این خاطره‌ها تن بدهد

آمدم تا بنشینم به تماشای جهان
کاش این پنجره‌ها فرصت دیدن بدهد

سایه‌ی شوم خزان بر سر باغ افتاده‌ست
کو بهاری؟ که به گل شوق دمیدن بدهد

آدمی نیست به جز قصه‌ی پوچی؛ هرچند
به خود و زندگی‌اش بالِ پریدن بدهد

پخته‌گی، شعر سرودن هنرِ دشوار است
کو امیدی؟ که به من نای رسیدن بدهد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه