کنار پنجرهیی، بی تو شادمان بودم
شبیه آینه با نام و با نشان بودم
بروی باغچه چون دانهای جوانه زدم
پراز شکوفه و گلهای ارغوان بودم
ولی تو آمدی و تخم درد پاشیدی
به من، که مزرعهای پر ز آب و نان بودم
تو آمدی و به لب خندههای من خشکید
چنان! که دختر غمگین این جهان بودم
خدا چگونه ببخشد تو را چگونه؟ بگو!
که من بدست تو بی آب و آشیان بودم
همیشه حاصل یک اشتباه بودی تو
همیشه حاصل اندوه بیکران بودم