آخرین اشعار

زیبا نخواهد شد

رودی که می‌خشکد دگر دریا نخواهد شد
آیینه‌یی که بشکند زیبا نخواهد شد

چشمی که با این قطره‌های اشک عادت کرد
حتی برای لحظه‌یی تنها نخواهد شد

با اینکه آرامم ولی درگیر توفانم
راه نجاتی بعد از این پیدا نخواهد شد

من زاده‌ی کابوس‌های تلخ این شهرم
شب‌های وحشتناک من فردا نخواهد شد

دنیا نمی‌خواهد مرا، من خوب می‌دانم
دنیا به کام تلخ من زیبا نخواهد شد

من گور خود را هم نمی‌یابم، کجا هستم؟
من مرده‌ام، این صحنه‌ها معنی نخواهد شد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه