اگر چه از تو گذشتم؛ خدا نمیگذرد
خدا شبیه من از ماجرا نمیگذرد
نگفته ام به تو چیزی؛ به مثل من اما
کسی به سادگی و بیصدا نمیگذرد
زمان بدون تو پایش به ریسمان بند است
بدون تو چه به بند و رها؛ نمیگذرد
پر از فضای زمستانم و صدای بهار
چرا نیامده از کوچهها نمیگذرد؟
تو زخم میزنی و میروی خیالت نیست
بدان! که داغ تو از سینهها نمیگذرد
اگر چه گفتهام این را: برو به خاک سیاه!
ولی بدون تو اصلا… بیا! نمیگذرد