امشب خبر از كابل ویرانه به من گوی
از غمزدگان شده دیوانه به من گوی
ای روشنی دیده بیا گوهری افشان
تعریفی از آن گوهر یكدانه به من گوی
من تاب تماشا چو نیاورده، نرفتم
باری تو ز لغمان و ز بارانه به من گوی
دیروز كه نبود كابل ما این همه ویران
ویرانگی اش را تو دلیرانه به من گوی
از شهر و وطن مانده همه دور و غریبم
اندوه غم خویش غریبانه به من گوی
این فاجعه جز بی سرو سامانی ما نیست
از فاجعه ها بسی سروسامان به من گوی