اشعار چهارپاره افغانی و معاصر را در کابلستان کشف کنید. چهارپارههای عاطفی و اجتماعی با تمرکز بر زندگی مدرن، مهاجرت و هویت از شاعران افغانستان. مطالعه آنلاین چهارپارههای فارسیزبان برای دوستداران شعر نوین و کلاسیک.
با آن صدای پر شرار و سکر آگینت
مانند وهمی از خیالاتم گذر کردی
سرد است و من یخ زده ام توی خودم
خورشید چه قد فاصله دارد از من
صورتش یک زن نود ساله، در سجِلّش زنی جوان اما
در نگاهش غمی است تلخ و درشت، بر لبش خنده نیمه جان اما
ایران، ایران بگو، که ایران جان است
سر نامه ای از تبسم یزدان است
خواستم مهربان بمانم و خوب، که زنِ زندگیت من باشم
که بپوشی به روی مرگ مرا، دامن زندگیت من باشم!
شاید به روی گردنت خوابیده گرگی پیر
یا چاک های دامنت را دیده گرگی پیر
سگی زبان مرا میجَوَد و کام تو شیرین...
چقدر دوستی ام تلخ و انتقام تو شیرین...
ببوس پشت سر هم تن و روان مرا!
ضمیمه کن به لبت مغز استخوان مرا!
از استخوانِ شاعری ناشی چکیدی بر
سلولهای ناقص و چرکینِ یک دختر
افتادهام از غُربتم روی هواپیما
میگیرم از سردی بازوی هواپیما
حالم از زندگى به هم خورده
از نفس هاى بى رمق در جنگ
رونق و گرمی بساط من است
چشم او است قهوهخانهی من