ببوس پشت سر هم تن و روان مرا!
ضمیمه کن به لبت مغز استخوان مرا!
که از تو باز بریزم، تمام جان مرا
بگیر در بغلت بیشتر جهان مرا!
بپیچ دور وجودم، بریز روی تنم!
بریز ساکت و وحشی و هیز، روی تنم
که جذر و مد تو در اُفت خیز روی تنم…
نمانده جز بدنت هیچ چیزِ روی تنم!
نمانده جز ضربان دلی که آب شده
که قطره قطره فرو ریخته، کباب شده
که کوه یخ شده در آتش ات، مذاب شده!
که آتشی شده! خاکسترش عذاب شده!
شبیه مستی دریا و چند قایق سرخ
ببوس پشت سر هم در این دقایقِ سرخ!
که ابتذال بریزد از این حقایق سرخ
به گردنم بفشاند دوصد شقایق سرخ!
شبیه مستیِ دریا ترا صدا بزنم!
میان مستی دریات، دست و پا بزنم!
که موج های ترا بشمرم، که جا بزنم!
که بی شمارترینی! ترا صدا بزنم!
از این معامله ی بی ضرر، جهان مرا
ببر میان خودت بی خبر، جهان مرا
که هستی ات بکند بی اثر جهان مرا
بگیر در بغلت بیشتر جهان مرا..!