آخرین اشعار

سگی زبان مرا میجَوَد و کام تو شیرین…

سگی زبان مرا میجَوَد و کام تو شیرین…
چقدر دوستی ام تلخ و انتقام تو شیرین…
بریز باده به روی جنازه ام وسط شب
پر از ستاره ی زخمم و التیام تو شیرین

که از سرت بپرم در هوای مرگ بیافتم
نگاه کن! که من از چشمهای مرگ بیافتم
میان ضلع موازی زندگیت بلغزم
که از مجاورت رد پای مرگ بیافتم

که من شبیه سرت درد میکنم، بفشارم
شکسته ام وسط استخوان غم، بفشارم
از التهاب پرم، زخم کهنه ای که وَرَم شد
شبیه دست زنی پیر و محترم بفشارم!

بِبُر لبان مرا، تا بریزم از دهن شب
به روی دامن گلدار و گریه های زنِ شب
پریده ام وسط خواب های گیج ستاره
و خالکوبی سرخی که خفته بر بدن شب…

سگی زبان مرا عق زده است برسر شعرم
که زهرمار بریزد میان چادَر شعرم
چکیده است غمی روی روسری سیاهش
شکسته است دل بیقرارِ دخترِ شعرم…

سگی زبان مرا میجود و چای تو گرم است
فرار کرده ای و جای ردپای تو گرم است
و تکه های من افتاده در میان بخاری
نفس بکش! نگران نیستم! هوای تو گرم است!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه