غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
تا حس غنچه پیش تو ابراز می شود
گل می کند بهار و غزل ساز می شود
به یال نقره ای ماه باز میرقصد
سوار اسب کهر بر فراز میرقصد
بیگانه می رویم به راهی که هیچ نیست
بیهوده می کنیم گناهی که هیچ نیست
درخت ماند و پرستو، شبی نشان میداد
در امتداد نگاهش پرنده جان میداد
کوچکتری و در پناه خواهرت هستی
هر لحظه در پیش نگاه خواهرت هستی
تُر خورده در من عشق نافرجام دیگر
اسپ چموش و چیدنِ یک دام دیگر
دنیا هنوز نغمهی ناساز میزند
شیپورهای خانهبرانداز میزند
بالشى تر، گريه اى آرام، در پاييز و تو
آتش است اين مطبخِ از رنج ها لبريز و تو
غیر از بدن تو که بود اوج لطافت
در کار خدا نیست توجه به ظرافت
هرروز آب می دهد آن دیو دار را
اما شکسته قامت سبز چنار را
شبی به وسعت رویا، شبِ رمانتیکی
به خوابم آمدی از کوره راه تاریکی
من و دو چشم و هزار انتظار تا فردا
اگر چه نیست به عمر اعتبار تا فردا