شعر سپید افغانی و مدرن در کابلستان. آثار سپید معاصر با تمهای مهاجرت، مقاومت و هویت فرهنگی از شاعران افغانستان و مناطق فارسیزبان. کاوش در شعر سپید افغانستانی برای علاقهمندان به شعر آزاد و نوین فارسی.
دلم را با آن که مهر تو در آن است
برایت نمیدهم
... و" آنگاه
خورشيد سرد شد "
من چون علف به بوی باران سبز می شوم
ای مسافری که برایم بقچۀ خواب های سبز سوغات آورده ای
تا گفتی به من ضرورت نداری
تهی شدم...
سبزه های بسیاری را لگد کرده بودم
اما سبزۀ تن تو...
پای یک سرباز از تابلوی نقاشی زده بیرون
نقاش توجه نکرده به او و از یاد برده است...
هر روز تکهای از سیمخاردار بر میداشت
و آهن یخزده را نرم میکرد...
آنچه در کف دست توست
بیگانهای سرنوشت تو را رقم خواهد زد...
بگذارید درد بیاید و در خانه بماند
بگذارید آنتن همسایه موهایش را شانه بزند...
...مادر نخ سوزنی است که با سرفه های مرضیه
هر دم بند دلش پاره میشود...
محبوبم «شوروی» از هم پاشیده است
زنی که در نابهنگام جنگ عشقش را پنهان می کند...
در نابهنگام جنگ عاشق زنی هستم
که هرگاه هم آغوشم بود...