این روزهای صورتی غمگین، این روزها كه باد نمی آید
تكرار گریه های تو اند اما، تنهائی ات به یاد نمی آید
رسیده است به ما از تو صد روایت عشق
تواتری که شکوهش شدهست آیت عشق
غم یک دقیقه بود؛ غمی دیرپا نبود
رنگ جهان کوچکِ ما شادمانه بود
من به خندِیدن لبخستهای ایمان دارم
به درختی که دهد پستهای ایمان دارم
یک روز عصرِعصر، دقیقا عصر، سر ریز میکنند خیابانها
ما مثل ذرههای یک استفراغ، قی میشویم از دهن آنها
رقصیده هر پرنده با های های نوروز
پیچیده هرکجا گل در لابهلای نوروز
میرسد باز باد نوروزی تا به گلهای مرده جان بدهد
تا طبیعت دوباره سبز شود، غنچه از خود لبی تکان بدهد
رونق و گرمی بساط من است
چشم او است قهوهخانهی من
عشق پیچان! بهار آمده است
دل دیوار را خراب بکن
اگرچه زندگی تازهی جهان، نوروز...
چه داده است به روز من ارمغان نوروز؟
بیا ای قهرمان هستیِ شهنامهی جانم
که من در انتظارت دختر شاه سمنگانم
در حرا برپاست امشب جشن و شور دیگری
سینهاش مهمان وحی است و حضور دیگری