شبی به وسعت رویا، شبِ رمانتیکی
به خوابم آمدی از کوره راه تاریکی
من و دو چشم و هزار انتظار تا فردا
اگر چه نیست به عمر اعتبار تا فردا
پدر تو غصه نخور؛ من همیشه دربدرم
فقط بخند به این سرنوشت بی پدرم
همواره است ورد زبان یا علی مدد
زیباترین سرود جهان یا علی مدد
ناگهان از در درآیی، در چه کیفی میکند
صندلیِ خالیِ دفتر چه کیفی میکند
چشمم که میسوزد گمان نمیکنم
حشرهای زیر پوستم تخم مانده...
به استخوان شکستهی پا، به نان، به پوست میوه
به زیبایی، به سگهای هار...
هردم که باغ پیرهنت باز می شود
درمن هوای سیب تو آغاز می شود
در جلریز همه چیز بومی است
کودک ترکاری فروش... ترکیدن پوست درخت...
نمیرود هوای تو هم از سر جهان من
ای عشق ناگهان من، ای عشق ناگهان من!
حرف از تو میزنم غزلِ ناب میشود
دل در بغل دچار تب و تاب میشود
آنسوی دریا خانهی ویرانهیی دارم
یک سرگذشت بیسر و سامانهیی دارم