وطنام مادری که دامانش، شده میدان جنگ فرزندان
آنطرف قلب شیشه ایِ خودش، اینطرف قلب سنگ فرزندان
اگر ترانه ی از یاد رفته ی عاصی
دوباره زنده شد از خاطرات در خونش
بر قند لب تو انگبین هم نرسد
کاهوبره با سکنجبین هم نرسد
به جرم اینکه دلم، چاک، مثل گندم بود
همیشه بین دو تا سنگ آسیا گم بود
دوستش داشتم
نمى دانست
کسی مانند ما خاموش و خر نیست
به قصد جان خود «شیر بَبَر» نیست
اول به چشمان غریبم، آشنا خوردی
آخر ولی وقتی خطا خوردی، خطا خوردی
آرامشِ باغ گل به گیسو زدنت
آشوبِ بهار شانه بر مو زدنت
به روی اسکلتم تکه های خون چسبید
همین که زاده شدم طرحی از جنون چسبید
بر پرده های شب تو بزن تار قاصدک
سر کن حدیث لحظه ی دیدار قاصدک
آبرو بسیار میریزم برایت نازنین
تا نماند تشنه کس در کربلایت نازنین
کیست برخیزد از این دشتِ معطّل در برف؟
میدَوَد خونِ کسی آن سویِ جنگل در برف