تا یاد تو میافتم چین میخورد جبینام
اندوه مینشیند چون گرگ در کمینام
دل پروانه میپوشد لباس انتحاری را
که بر گل مینویسی لهجهی ناز مزاری را
چه فصل ها که به نای گلو ترانه شکست
چه بیصدا، چه غریب و چه غمگنانه شکست!
سوسن شکفی، خار بغل خرج تو باشد
جنگل شوی، آتش به مثل خرج تو باشد
شب تاریک از ستاره بخوان
در سکوت دلم دوباره بخوان
خبر رسید که امروز جان من جان داد
نه جان؛ که جان و تنم جانِ جان به جانان داد
پرنده زبان درخت است و
پرواز نامه ی عاشقانه ی گل و برگ...
صبح، صبح رفتن بود
پرسیدی: «برمیگردی؟»
هوای باد و باران تو دارم
هوای مرغزاران تو دارم
فرار مى كنم از تو و درد و بیزاری
شبیه خستگی ام، بين خواب و بيدارى
سر تا به پا تغزل شیواست نازنین
آواز خوان ساز غم ماست نازنین
نمیدانم... نمیدانم این خرگوش از کدام کلاه؟
این کلاه از کدام سر، از کدام سرزمین آمده است؟!