به جرم اینکه دلم، چاک، مثل گندم بود
همیشه بین دو تا سنگ آسیا گم بود
خودم مقصر بازیِ سرنوشت خودم
نه اشتباه خدا و نه سهو مردم بود
یکیدو خندهی جامم به درد سر انداخت
همیشه حادثهای پشت این تبسم بود
گناه نئشه نباید به پای تاک نوشت
که ارتباط شراب از پیاله تا خم بود
فقط منم که گرفتاریام همیشه تویی
به سینه چاکتران، عشق، شغل دوم بود
گذر به قلب تو میخواست از مسیرِ چشم
رفیق ناشیِ تو غافل از تراکم بود
بهم زدم مژه، یک باره شعلهور شد اشک
چقدر موجهی پترول، پشت هیزم بود
کسی علاقه پس از من نشان نداد به عشق
چه درس عبرتی آزار تو، به مردم بود