اول به چشمان غریبم، آشنا خوردی
آخر ولی وقتی خطا خوردی، خطا خوردی
سیب سر راه تمام بچهها بودی
سر به هوایت بودم، از من زخمها خوردی
گلدان پشت «اُرسی*» من بودی و یک شب
دستم به جانت خورد و تو آرام تا خوردی
نیمه شب مُرداد یادت هست، از آغوشم
رفتی و از یک پلۀ کلکین هوا خوردی؟!
دیوانه برگشتم، چراغت روشن و گُل بود
پرسیدی از من: «با که بودی و کجا خوردی…؟»
با جزئیات تازهیی برگشته بودم که
جا داشت، عاشق می شدی دیدم که «جا خوردی*»
سگرت کشیدم سوختاندی اشتهایم را
به درد تو خوردم تو به درد دوا خوردی
* اُرسی: پنجره
* جاخوردن: اصطلاحی است که بیشتر در ایران کاربرد دارد و به معنای شوکهشدن و غافلگیر شدن است.